سيد محمد باقر برقعى

449

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بوسه ساقى بيا ، ساقى بيا ، يك جرعه ز آن جامم بده * از آب آتش‌زاى خود ، وز آن دو لب كامم بده لبريز فرما ساغرم ، اى يار سيمين‌پيكرم * ز آن مى كه آتش مىزند ، تسكين آلامم بده با مهر و با شعر و سخن ، كم كن ز من رنج و مَحَن * بوسه از آن لعل لبت ، از صبح تا شامم بده گر مهر من دارى به دل ، تا من نگشتم خاك و گِل * از آن شراب لعل لب ، اى مهربان ! وامم بده اى لعبت زيباى من ! اى ساغر و صهباى من ! * گر ، مِى نمىبخشى مرا ، از لطف دشنامم بده صيد توام صياد من ! وا كن تو بند از پاى من * مجنون شدم ، شيدا شدم ، آزادى از دامم بده « كاظم » بگفت از جان و دل ، گرديده از رويت خجل * صد بوسه ، اى شيرين‌دهن ! ز آن لعل گل‌فامم بده سرو ناز اى نازنين‌گلم ! به گلستان كيستى ؟ * شب تا سحر ، تو ماه شبستان كيستى ؟ اى آيت جمال و كمال و صفا و مهر * آيينهء خيال دل‌وجان كيستى ؟ پنهان چه مىكنى رخ تابان ز چشم من * جانان من بگو ، مه تابان كيستى ؟ بزميست پرستاره ، تو چون ماه در ميان * اى دل ز من بريده ! تو مهمان كيستى ؟ دارم دلى فگار و پريشان چو موى تو * آشفته موى من ! تو پريشان كيستى ؟ حيران نموده‌اى همهء عاقلان شهر * در حيرتم بتا ! كه تو حيران كيستى ؟ چون لاله‌اى ز هجر تو خون مىخورم هنوز * مفتون تو منم ، تو به سامان كيستى ؟